سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
و قال ارکبوا فیها بسم الله مجراها و مرساها إنَّ ربی لغفورُ رّحیم

و قال ارکبوا فیها بسم الله مجراها و مرساها إنَّ ربی لغفورُ رّحیم
   1   2   3   4   5   >>   >


بسم الله



(در ابتدا از پسربچه، مادرش، شما و ... معذرت می خواهم که همینطوری و نپرداخته می نویسمت.)


وارد مترو که می شوی، جمعیت هم پشتت می ریزد داخل. روی صندلی که می نشینی، پسربچه را می بینی که با مادر و پدرش نسبتاً به راحتی موفق می شوند سه صندلی را اشغال کنند؛ این یعنی فراغ بال و راحتی اش در طول سفر، چیزی که معمولاً در مترو برای بچه ها کم پیدا می شود.

پسربچه نه ساکت است و نه شلوغ؛ آرام است و بچه. پسربچه ی «خوب»یست؛ نه از جنس آنها که قصدی از «خوب» بودنشان دارند. نیازی به قصد خاصی ندارد که بخواهد با آن «خوب» دیده شود یا...؛ خودش «خوب» است. گاهی نگاهی به چشمان «خوب» پسربچه می اندازم. چند وقتیست پسربچه ای به این «خوب»ی ندیده ام، جمع بین شادابی پسران و معصومیت بچه گان.

پسربچه کنار مادرش نشسته و آن طرف مادر هم پدر است؛ مادر جوان و پسربچه گاهی حرفی می زنند و خنده ای، و گاهی مادر پسرش را در آغوش می گیرد. به مادر نگاه نمی کنم. مادر ظاهراً حجاب و پوشش واجب را رعایت کرده است، اما سعی می کنم النگوهایش* هم وقتی دستش را به سمت پسر می آورد به چشمم نخورد. سخت است و اول و آخرش چند باری ناخواسته... با آنکه به مادر نگاه نمی کنم؛ با آنکه چادر به سر ندارد؛ حس می کنم روح سالم و باحیایی دارد. همین کمک می کند که چشمم بترسد.

«خوب»ی چشمان پسر حالت اشک و لبخند را برایم زنده می کند. برایش صلوات می فرستم. پسر ظاهراً این روح را از مادر دارد. برای مادرش نیز صلوات می فرستم، و از مترو خارج می شوم.


-----------------------------------------------

*متاسفانه این دیده شدن النگو، حتی در زنانی که به رسم شریعت و سنت به غیر از وجه و کفّین همه جا را پوشانده اند، عادی شده است.

-----------------------------------------------

باز هم یاد سریال «معصومیت از دست رفته» می افتم.


یا علی


[ چهارشنبه 27/2/91 ] [ 7:9 عصر ] [ سجّاد نوروزنژاد قادی ]

بسم الله


زمستان که می شود، می شویم «آدم برفی»؛

حالا در آستانه تابستانیم،
به خودم که نگاه می کنم، شده ام «آدم قرضی"!


یا علی


[ چهارشنبه 27/2/91 ] [ 6:49 عصر ] [ سجّاد نوروزنژاد قادی ]

بسم الله


می خواهم تو* را ببینم؛

وگرنه نمایشگاه کتاب که بهانه است.


-----

*بهمن تَک

ضمناً مفاتیح الحیات را حتماً ببینید. با قیمت 14500 تومانی، هر زوز بعد از ظهر ها غرفه نشر اسراء تمامش می کنند.

"حجت الاسلام مقدسی گفت: کتاب مفاتیح الحیات به صورت تدوین شده در اختیار همگان قرار می‌گیرد تا جهان را بر مبنای آرایه اداره کنند. این کتاب در 4 بخش تقسیم‌بندی شده است که عبارتند از: ارتباط انسان با خود، ارتباط انسان با دیگران، ارتباط انسان با طبیعت و ارتباط انسان با حیوانات.
وی تاکید کرد: بیش از یک‌صد عنوان کتاب حدیثی و 6‌ هزار حدیث برای این کار مورد استفاده قرار گرفته است و حدود 14 هزار عنوان تهیه شده است تا بتوان از تمام این احادیث مرتبط را استخراج کرد."

http://www.edalatkhahi.ir/003097.shtml
http://www.hawzah.net/fa/newsview.html?NewsID=92146


[ سه شنبه 19/2/91 ] [ 9:46 عصر ] [ سجّاد نوروزنژاد قادی ]

 بسم الله


بالآخره مقداری پول می آید به حسابت، می کشی اش بیرون از اِی تی اِم؛ حالا پول داری!

***********

اول از همه می روی یک کافی نت پیدا می کنی که بیایی وبلاگها و خاک ره را ببینی و دوستان را و می خواهی حرق بزنی، اظهار حضور کنی، فریاد کنی من هستم و دوستتان دارم و ...

می خواهی بنویسی..........................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................
 خُب، چه داری به آنها بدهی؟! چه سوال پر دردی "."

جز "سلام" چیز دیگری نداری، و "سلام" هم که خودِ اوست.

"سلامٌ" علیکم.


----------------------------------------

راستی در مناسبت ها خاص، به پیام بازرگانی های بانک سرمایه دقت کرده اید؟! از مبعث سال گذشته فکر می کنم شروع شد. بعدش عید فطر، و...
یکی طلب سازنده ی پیام های بازرگانی مناسباتی بانک سرمایه، که باید برایش بنویسم، این هم برای اینکه حتماً بنویسمش.


[ سه شنبه 12/2/91 ] [ 8:34 عصر ] [ سجّاد نوروزنژاد قادی ]

سال 68 در مورد رهبری حضرت آقا از آیت الله بهجت سوالی میپرسند که آیا ایشان برای این کار جوان نیستند؟


آیت الله بهجت جواب میدهند: همان یک بار که گفتند علی برای حکومت جوان است برای هفت پشتمان بس است.


[ یکشنبه 10/2/91 ] [ 10:45 صبح ] [ حسین خسروشاهی ]


 


بسم الله الرحمن الرحیم

و بذکر مولانا صاحب الأمر و العصر عج


تماس دوستان، مسافران معمّر، حلالیت طلبیدن ها، ماه های اخیر و بخصوص این چند روز...

وارد مسجد الحرام که می شوی...

مُحرِم نیستم. نمی نویسم.

فقط خیلی ها می گویند که در نگاه اول از صاحب خانه هر چه بخواهی می گیری...

فعلا نمی گویم از نگاه اول خودم؛
فقط سه عبارت: "
نگاه اول" و "حقارت خودت" یا "حقارت خانه"...؟!

این هم یک بدهی دیگر که باید ادا کنم و بنویسمش.




[ شنبه 2/2/91 ] [ 9:53 عصر ] [ سجّاد نوروزنژاد قادی ]

 


بسم الله الرحمن الرحیم

و بذکر مولانا صاحب الأمر و العصر عج


کودک با مادر بود یا با  پدر، یا خواهر یا برادر، یا حتی معلم ...

در بازار بود یا پارک، خیابان یا حتی حرم ...

شرّ بود یا ساکت و آرام ...

خیلی که گم شده بود، گریه اش به اوج رسید؛

کودک دیگر فقط مادرش را می خواست.


 


[ جمعه 1/2/91 ] [ 2:48 صبح ] [ سجّاد نوروزنژاد قادی ]

میدانی؟! اینجا همه چیزش عذاب آور شده است. درش، دیوارش، کوچه بنی هاشم اش....


اصلا علی (ع) را  ابن ملجم به شهادت نرساند..... هرچه بود از همان کوچه بنی هاشم بود.....


هرچع ابود از زانوی غم بغل کرن علی (ع) در خانه و رفتن بانوی عالم به جنگ ابلیس بود. هرچه بود از روگرفتن زهرا (س) در پیش علی بود.


آری نه تنها قاتل زهرا که قاتل علی نیز آن ملعون بود..... کمر علی را آن خانه و آن کوچه شکست. آخر به حضرت رسول قول داده بود! قول داده بود امانت دار خوبی باشد.... حال چگونه این امانت را به دستان مبارکش سپارد؟ 


علی مظلومترین مظلومان عالم است......


[ پنج شنبه 31/1/91 ] [ 3:2 عصر ] [ حسین خسروشاهی ]

باز هم اول و آخرش «بسم» همان «الله» که «الرحمن» است و «الرحیم»


«صلّ الله علیک یا ابا عبدالله» را مرور کن که یاد خاشع ترین ها، نفس ات را کمی یاد سر جایش بیندازد، که هی غلط اضافه نکند، که همه اش نکشد به «...».
چه شد که تماس ات گرفت به بعضی رفقای صمیمی قدیمی... هر چه بود برکاتی داشت این صله ارحام ایمانی. ساعت 0030 سر کِیف ات آورد که بنشینی و بنویسی... .

(دو شب بعد، ساعت 0105):
آن قدر که (همان) مخ (نداشته)ات پر از حرف های نانوشته شد و درگیر مرور آنها شدی و نتوانستی بنویسی، تا آن که خوابت گرفت و ننوشتی!
خواستی امشب از یک عزیز بنویسی، از حاج آقا سبحانی و سفر جنوب امسال و ...
ولی نوشتن اگر خوب فکر نشود طرف را ضایع کرده ای. برای همین باز هم ننوشتی. یادت باشد این را که گفتی دیگر بدهکار شدی و باید بنویسی.

(چند روز بعد، بابل، ساعت 0930):
اصلاً چه کاریست که ذهن بیمار بزاید؟! چه اسراریست به سقط یا سزارین؟!

(همان روز، ساعت 1930):
چند وقت پیش سریالی از شبکه 3 پخش می شد که اعضای یک خانواده به علت بمباران زمان جنگ، در باغ مادری جمع شده بودند. نوجوانی که جزو محوری ترین شخصیت های فیلم بود برایم فوق العاده جذاب بود. شخصیت و ظرافت های خوب پرداخت شده اش، برایم خیلی ملموس بود. رشد کردنش، رویاهایش، عقیده اش، دل بستن اش و جنگ در گرفته در درونش بین حیا و عقیده اش و این دل بستگی جدید. حرکات بچه گانه و تلاشش برای بزرگ تر شدن. من هم دست از رویاهای 16، 17 سالگی ام نتوانسته ام بکشم. شاید در آن سن گیر کرده ام. در عین حال خیلی ها این ها را فقط رویا می دانند. شاید باید بزرگتر شوم؛ شاید هم باید مسن تر شوم.

؟؟


یا علی


[ چهارشنبه 30/1/91 ] [ 11:16 صبح ] [ سجّاد نوروزنژاد قادی ]


در مسائل سیاسی بیشتر و کلا در ارتباطات بین کشورها و ملت ها مسائل به صورت یک پازل و یا شطرنج می باشد که همه رفتار را باید باهم دید تا بتوان تحلیل درستی از یک مسئله و یا رفتار یک شخص، گروه و یا یک کشور خاص داشت. درست شبیه یک پازل که ممکن است یک قطعه از پازل مثلا یک برگ گل باشد و زیبا جلوه کند اما وقتی پازل تکمیل می گردد مشخص می شود که آن شکل و یا منظره به زیبایی آن برگ گل نبوده و یا بالعکس.


بحثی که اخیرا بسیار مطرح گردیده است و این روزها هم در داخل و هم از خارج کشور اظهارنظرهای متفاوت و بعضا متناقض با هم را می شنویم، مسئله رابطه ایران با امریکا می باشد. آنچه در این میان در داخل همچون توپی صدا کرد و باعث واکنش های فراوان و متفاوتی خصوصا از روزنامه ها و سایت های خبری شد، اظهار نظر حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در این مورد و بحث نامه ایشان به امام خمینی (ره) در مورد لزوم مشخص کردن مسائلی چون رابطه با امریکا و برتر دانشتن قدرت امریکا می‌باشد. ایشان در صحبتهایی اعلام کرده اند که در اواخر عمر حضرت امام نامه ای خصوصی به ایشان نوشته اند و از ایشان خواسته اند تا مسئله رابطه با امریکا را حل کند چرا که بعدا کسی نخواهد بود که ایران را از چنین گردنه هایی عبور دهد. ایشان امریکا را برترین قدرت دنیا دانسته اند و ارتباط با امریکا را شبیه ارتباط با کشورهای دیگر همچون روسیه و چین و ... دانسته اند. در این باره لازم می دانم نکاتی چند را برشمرم تا تکه های بیشتری از این پازل آشکار گردد و نتیجه گیری آسان تر گردد. البته در اینجا خیلی سعی برآن نداریم مفاد نامه ایشان را به چالش بکشیم و مطرح کنیم. تنها میخواهیم مطرح کردن این موضوع در این برحه خاص را بررسی کنیم. حال میتوان نکات زیر را مورد اشاره قرار داد.


1- بحث رابطه با امریکا بحثی است که سالهای سال و در هرفرصتی که امکان داشته است هم امام خمینی و هم رهبر معظم انقلاب درمورد آن بحث کرده اند و خط قرمز بودن این مسئله و همینطور چرایی عدم امکان رابطه ایران با امریکا و مذاکره ایران با امریکا را گوشزد کرده اند. این که بعد از اینهمه صحبت و تذکر و دستور و اخطار امام، دوباره فردی نامه ای برای حل و فصل کردن این قضیه به امام بنویسد، آن هم در زمانی که امام در بستر بیماری هستند و اینکه بعد از تأکیدات مکرر رهبری، این موضوع بیان گردد، آن هم در این برهه خاص جای بسی تأمل دارد. رهبر معظم انقلاب در جواب جیمز بیکر که در 19 آوریل 1990 آمادگی امریکا را برای مذاکره با ایران اعلام میکند میفرمایند: «و اما مسئله ای که این روزها در سطح جمعی از اهل فکر و اهل نظر در جریان است، مذاکره کردن و مذاکره نکردن است... من معتقدم، آن کسانی که فکر می کنند ما باید با رأس استکبار -یعنی آمریکا- مذاکره کنیم، یا دچار ساده لوحی هستند، یا مرعوبند. من بارها این نکته را عرض کرده ام که استکبار، بیش از این که نان قدرت و توانایی خودش را بخورد، نان هیبت و تشر خودش را می خورد. اصلاً استکبار، با تشر و ابهت و شکلک درآوردن و ترساندن این و آن، زنده است. مذاکره، یعنی چه؟ صرف این که شما بروید با آمریکا بنشینید حرف بزنید و مذاکره کنید، مشکلات حل می شود؟ این طوری که نیست. مذاکره در عرف سیاسی، یعنی معامله، مذاکره با آمریکا، یعنی معامله با آمریکا. معامله، یعنی داد و ستد؛ یعنی چیزی بگیر، چیزی بده تو از انقلاب اسلامی، به آمریکا چه می خواهی بدهی، تا چیزی از او بگیری؟ آن چیزی که شما می خواهید به آمریکا بدهید، تا در مقابل از او چیزی بگیرید، چیست؟ ما چه می توانیم به آمریکا بدهیم؟ او از ما چه می خواهد؟ آیا می دانید که او چه می خواهد؟ «و ما نقموا منهم الا ان یومنوا بالله العزیز الحمید». والله که آمریکا از هیچ چیز ملت ایران، به قدر مسلمان بودن و پای‌بند بودن به اسلام ناب محمدی(ص) ناراحت نیست. او می خواهد شما از این پایبندیتان دست بردارید. او می خواهد شما این گردن برافراشته و سرافراز را نداشته باشید؛ حاضرید؟» و این تنها نمونه ای از آنها است.


2- این که مسئله ارتباط با امریکا و موضوع نامه آقای هاشمی بعد از سال‌ها در این موقع خاص مطرح می گردد خواسته یا ناخواسته تبعاتی دربر دارد. درواقع اینطور بگوییم که وقتی مسئله ای روشن و تصمیم گیری درمورد آن روشن تر باشد مطرح کردن آن مسئله و بیان نظراتی مخالف با آن اینگونه مینماید مطرح کردن آن، که خواسته یا ناخواسته در ایجاد و یا افزایش فشار بر نظام برای ایجاد رابطه با امریکا تأثیر زیادی خواهد داشت. این روزها بحثی که روی آن تأکید زیادی از خارج از کشور می باشد و ظاهرا به عنوان یک هدف بلند مدت برای امریکا مطرح است مسئله مذاکره با ایران است و در رسیدن به آن از هیچ فشار و جنگ روانی فروگذار نمیکند. چرایی این مسئله در بندهای آینده توضیح داده خواهد شد. اما نشانه های این ادعا به خوبی واضح است. اولین و مهمترین آنها همین تحریمها و تصویب قطعنامه ها است. همه به خوبی میدانند که تنها عامل و باعث و موافق این تحریمها امریکا بوده و هست و سایر کشورها هم در حال حاظر دارند چوب سیاستهای امریکا را میخورند. مطلب دیگر اینکه کاندیداهای ریاست جمهوری سعی دارند با بحث رابطه با امریکا رأی بیاورند. کاندیداهای حزب جمهوریخواه که همواره به جنگ افروزی و خشونت معروف بودند و حتی در دور قبل اوباما را به حرف‌های نرم و آرام در مقابل ایران متهم میکردند حال داعیه ایجاد رابطه با ایران را دارند. پس هرگونه تلاشی در ایجاد رابطه با امریکا میتواند امریکا را در رسیدن به اهدافش نزدیک کند.


3- اما آنچه در قبل مورد بحث قرار گرفت، اینگونه توجیه میگردد که شاید رابطه با امریکا هم به نفع ایران و هم به نفع امریکا باشد. بنابراین همانطور که این تلاش به امریکا کمک خواهد کرد به ایران نیز کمک خواهد کرد. اما این احتمال به راحتی رد میگردد. این را از صحبتهای مقامات خود امریکا اثبات میکنیم. گزارش اخیر «مرکز تحقیقات کنگره آمریکا» تأکید می کند «حضور ایران در پای میز مذاکره بی آن که چیزی رد و بدل شده و امتیازی داده یا گرفته شود می تواند تحولات اسلامی منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا را، تحت تأثیر قرار داده و نهایتاً متوقف کند» همچنین بخشی از اظهارات رابرت گیتس -وزیر دفاع پیشین آمریکا- در کنگره امریکا اینگونه است. گیتس در پاسخ به علت ناتوانی دولت بوش در مقابله با ایران اسلامی می گوید «مشکل بزرگ ما با ایران آن است که به ما احتیاجی ندارد تا امتیازی از ما بخواهد و کسی که امتیازی از شما نخواهد، امتیازی هم به شما نخواهد داد.» و اینها گوشه ای از مطالب فراوانی است که اثبات میکند امریکا از این مذاکره تنها و تنها میخواهد منافع خویش را پیش ببرد و سعی در ان است که هرچه بیشتر ایران را از عرصه نبرد و تقابل با خود دور کند. بنابراین ایران از مذاکره با امریکا انتظار هیچگونه پیشرفتی در اهدافش را نباید داشته باشد.


4- به نظر میرسد وقتی نامه ای در این سطح از تصمیم گیری و چنین مسئله ای مهم که تا به حال به عنوان خط قرمز ایران مطرح میشد، آن هم از سوی فردی همچون حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی و خطاب به امام خمینی با پاسخی از سوی ایشان مواجه گشته باشد. قطعا اگر پاسخ ایشان نظری موافق و در راستای نظر آقای هاشمی بود به نظر میرسد قطعا باید همراه با مسئله نامه مطرح میگشت. اما اینکه آقای هاشمی هیچ اشاره ای به جواب امام خمینی به نامه شان را نمیدهند خیلی مسائل را به ذهن متبادر.


اما چندکلمه خودمانی با عالیجناب سرخپوش. چیزی را باید بپذیریم و آن اینکه تمام تلاش رهبر عزیزمان بر نگهداشتن شما در مدار انقلاب و عدم تمایل به حذف شما هستند. دلایل آن هم واضح است. اما آقای هاشمی شما به خوبی نشان داده اید که درطول انقلاب از فرصتها به بهترین نحو بهره برده اید. آنجا که جا داشت بدون اجازه و تمایل امام خمینی آیت الله منتظری ساده لوح را سرکار آوردید تا بتوانید از ساده لوحیش بعدا استفاده کرده و هرچه میخواهید عمل کنید. آنجا که بحث رهبری جدید و جلسه خبرگان رهبری بود بحث حکومت شورایی را مطرح کردید تا به اذهان القا کنید که فردی در حد رهبری ایران نیست و وقتی طرحتان شکست خورد و دیگر معلوم بود رهبر کیست دوباره از فرصت استفاده کرده و بحث صحبتهای سید احمد خمینی را مطرح کردید و اینکه چرا اول جلسه این مسائل مطرح نشد جای بسی حرف است که مجال آن در اینجا نیست. آمدید و آمدید تا اینکه سعی کردید از فضای آشقته انتخابات ماهی بگیرید و با فشار بر رهبری سعی کنید حرفتان را به ایشان قالب کنید نه بدین دلیل که احمدی نژاد کنار رود به این دلیل که این تابو شکسته شود. قدرت ولی فقیه کاهش یابد. قدرت شما اضافه شود و خیلی چیزهای دیگر. و حال در این بحبوحه مسائل تحریمها و فشارها دوباره ماهی گیریتان گل کرده و میخواهید با فشار بر رهبری هم از قدرت ایشان بکاهید و سند بودن و حجت بودن حرفشان را خدشه دار کنید و هم به آرزوی دیرین خود یعنی رابطه با امریکا برسید؟ کلا!! خیالش را هم نکینید. به یاری خدا این آرزوها را هرچه سریعتر به گور خواهید برد. تا کور شود هرآنکه نتواند قدرت امام خامنه ای را ببیند.



[ یکشنبه 27/1/91 ] [ 11:38 عصر ] [ حسین خسروشاهی ]
   1   2   3   4   5   >>   >
درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : سجّاد نوروزنژاد قادی[39]
نویسندگان وبلاگ :
حسین خسروشاهی (@)[89]

حسینی[5]
علیرضا فرجی‌پور (@)[2]

نویسنده مهمان (@)[3]

روح الله خسروشاهی (@)[8]

محمد ایمانیان (@)[0]

سید محمدحسین موسوی[0]
حسین ساعتیان[1]

موضوعات وب
آرشیو مطالب
امکانات وب
بازدید امروز: 18
بازدید دیروز: 50
کل بازدیدها: 23152